تبليغاتX
¤¤¤¤¤¤ THE SWEETHEART'S ETERNAL MARK ¤¤¤¤¤¤
میخواهم بهتر زندگی کنم

از خدا پرسيدم:

خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،

 با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

بدون ترس براي آينده آماده شو.

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

 شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد...

 مهم این نیست که قشنگ باشی،قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر!

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 14:42 توسط بهرنگ |
شهادت آب

ای زنده کننده همه چیز از "آب


سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

(سوره الحدید : آیه ۱)

هر آنچه در آسمانها و زمين است ‏خدا را به پاكى مى‏ستايند و او دانای بزرگوار است 

 

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا

 أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا

 فَفَتَقْنَاهُمَا

وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ

 أَفَلَا يُؤْمِنُونَ

(سوره الانبیا : آیه ۳۰)

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه

 آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و

ما آنها را از هم جدا ساختيم

 و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند ؟


آب، پيام مهمي براي ما دارد.

 

پروفسور «ماسارو ايموتو» (Masaru Emoto) معتقد است كه

 مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 3:51 توسط بهرنگ |
شاید این جمعه بیاید، شاید...

ای فرستنده بهترین نجات دهندگان


بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ ﴿۸۶﴾

اگر مؤمن باشيد بَقِيَّةُ اللّهِ براى شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نيستم (۸۶)

سوره  هود  آیه ۸۶

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم  چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


ps: ای رهبر زمان، ما را دریاب که ما خود از یافتن خویش ناتوانیم!


pps: این غروب جمعه دلم خیلی گرفته  خیلی (in my whole life)...!!!

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 20:54 توسط بهرنگ |
نرم نرمک میرسد اینک بهار...

ای بیننده ترین و شنونده ترین


وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن رِّزْقٍ

فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا

وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿۵﴾

و درپياپى آمدن شب و روز و آنچه خدا از روزى از آسمان فرود آورده و

به آن زمين را پس از مرگش زنده گردانيده است و 

 در گردش بادها براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى است (۵)

 سوره الجاثیه

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

شعر از: فریدون مشیری


ای گرداننده ی قلب ها و چشم ها و

 ای هماهنگ کننده روزها و شبها  و

 ای دگرگون کننده احوال و حالات 

 حال ما را به نیکو ترین حالها تغییر ده.


ای انکه به تدبیر تو گردد ایام           ای دیده و دل از تو دگرگون مادام


وی آنکه به دست توست احوال جهان        حکمی فرما که گردد ایام به کار

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 23:13 توسط بهرنگ |
الهی و ربی من لی غیرک

ای باشکوهترین


رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿۸﴾

پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان و

 از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى (۸)

<سوره آل عمران>

الهی،

نه جز از یاد تو دل

و نه جز از یافت تو جان

پس: بی دل و جان ، زندگانی چون توان؟


اي خداي من!
قطره هاي سرشكم را كه از هراس تو بر گونه هايم مي غلتند، مي بيني و
 دلم را كه از بيم تو مي تپد و اندام هايم را كه از هيبت و شكوه تو لرزانند....
همه اينها بر اثر شرمساري و سرافكندگي از كردارهاي زشتي است كه انجام داده ام؛
و براي همين است فرياد ناله و زاري ام به درگاه تو خاموش گشته و
 زبانم از سخن گفتن با تو بند آمده است....
یا الله، بی پناهم. پناهم ده...
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 0:33 توسط بهرنگ |
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است

ای دوست داشتنی ترین


وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ

 وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ

وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿۵۹﴾

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او كسى آن را نمى‏داند و

 آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و

هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر اينكه آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و

 هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن ثبت  است (۵۹)

(سوره الانعام)

اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم، بهتر از برگ درخت.

دوستانی، بهتر از آب روان.

وخدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده ی من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.


ای الله ، احساس گناه میکنم از اینکه تو اینقدر به من نزدیکی و من اینقدر از تو دور!

فکر میکنم که هرگز نمیتونم قطره ای از اقیانوس محبتهایی که در حق من میکنی رو جبران کنم.

خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس تقدیری مبارک

طوریکه بعد از همه سختیها و امتحانات دنیادر عالم باقی محروم از نور پاکت نباشم.

ای پاکترین

بارها دلم شکست تا ایمان بیاورم به حضورت به اینکه " خدا در دلهای شکسته جای دارد"

و اگر نبود آن تلخیها اگر نبود آن سختیها ، حالا حضور شیرینت را با تمام وجود حس نمیکردم!

خدایا میدانم و شاهدم بر اینکه خدایی جز تو نیست و

 تنها تویی که باید او را پرستش کرد و دوست داشت و

 برای او بندگی کرد و زندگی خود را برای جلب رضایتش گذراند

پس ای بخشاینده گناهان

 مرا از شر شیاطین رانده شده درگاهت و پلیدیها و زشتیها

در پناه نور مبارک و رحمت بی انتهایت قرار بده

لیاقت مقام "بنده "بودن را از من نگیر و

 هنگام دیدارت از نافرمانیهایم در گذر و از من راضی باش

ای مهربانترین مهربانان دوستت دارم با تمام وجودم !

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 23:38 توسط بهرنگ |
بغض قناری ها

 

 

 

گيرم كه در باورتان به خاك نشسته‌ام
و ساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبرهاتان زخم‌داراست
با ريشه چه مي‌كنيد؟
گيرم كه بر سر اين بام
بنشسته در كمين پرنده‌اي
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد؟
گيرم كه مي‌زنيد
گيرم كه مي‌بُريد
گيرم كه مي‌‌كشيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي‌كنيد؟

تمام بغض قناريها صدات رو ترسونده
اجاق كينه پاييزي گلهات رو سوزونده
تو اون ستاره خاموشي كه خواب تو رو برده
پيام سرخ شقايقها تو قلب تو مرده
چشم‌هات مثل شب باروني
دلت پراز غم پنهوني
مثل پرنده زندوني
بخون به ناله دل
مثال تيغ گل زردم
يه شعر خسته پر دردم
ببين كه قايق اميدم
نشسته بي تو به گِـل

غم غريب كدوم غروبي
كه عطر پاييز گرفته بوي تنت
نگات به سوي كدوم ستاره‌است
كه قلب پاره‌است به زير پيرهنت
من و تو چله نشين اين شب پر اندوهيم
من و تو سايه غمگين غروب رو هوهيم
من و تو سايه غمگين غروب رو كوهيم

چرا به سفره ما ديگر نشاني از نان نيست
به خاك غمزده شهرم نمي ز باران نيست

تمام بغض قناريها صدات رو ترسونده
اجاق كينه پاييزي گلهات رو سوزونده
تو اون ستاره خاموشي كه خواب تو رو برده
پيام سرخ شقايقها تو قلب تو مرده
چشم‌هات مثل شب باروني
دلت پرازغم پنهوني
مثل پرنده زندوني
بخون به ناله دل
مثال تيغ گل زردم
يه شعر خسته پر دردم
ببين كه قايق اميدم
نشسته بي تو به گِـل


غم غريب كدوم غروبي كه عطر پاييز گرفته بوي تنت؟
نگات بسوي كدوم ستاره‌ ست كه قلب پاره‌ ست به زير پيرهنت؟

دریافت آهنگ

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 0:0 توسط بهرنگ |
دروازه بان دل

 



گفتم: در تيم خودتان چه كاره اي ؟

گفت : دروازه بان دلم هستم!

گفتم : اين هم شد كار؟برو تو خط حمله .

گفت : فكرم از دروازه مطمئن نيست . دلم يك دروازه است.

اگر كنترل نكنم مي بيني پي در پي گل مي خورم .

گفتم : مثلاٌ چه گلي ؟

گفت : گل گناه ، گل هوس ، گل غرور، گل دوستيهاي حساب نشده ،

گل غفلت از آينده و آخرت


گفتم : چطور است جمع شويم و با (( تيم ابليس )) مسابقه بدهيم ؟

گفت : به شرط اينكه خودم دروازه بان باشم.

چون مي دانم ازچه زاويه اي(توپ گناه)رابه طرف دروازه دلها شوت مي كنند.

گفتم : قبول ، ولي از كجا اين تجربه ها را كسب كرده اي ؟

گفت : زاويه حمله ابليس، ((غفلت)) است و ((غرور)).

 وقتي چراغ ياد خدا خاموش مي شود، غرور به دشمن ((گرا)) مي دهد .

 شيطان ، حريف قدري است . نمي شود آن را دست كم گرفت.

گفتم : پس تو ((خط دفـاع )) را بيشتر دوست داري ؟

گفت : آدم اگر نتواند دفاع خوبي داشته باشد مهاجم خوبي هم نمي شود.

گفتم : ديگر كدام زاويه را بايد مراقب بود ؟

گفت : خواهي نخوري ز تيم ابليس شكست

بايد به دفاع از دل و ديده نشست

چون شوت شود به سوي دل توپ گناه

دروازه دل به روي آن بايد بست

گفتم : دروازه باني هم عجب لذتي دارد!

گفت : به شرط آنكه گل نخوري و حمله شيطان را دفع كني.

((جهـاد با نفس )) به همين جهت بالاترين مبارزه است.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 19:22 توسط بهرنگ |
ای الله، سلطان قلبم تو هستی تو هستی...

ای تنها پادشاه


يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ

الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿1﴾

هر آنچه در آسمانها و هر آنچه در زمين است‏

خدا را كه پادشاه پاك ارجمند فرزانه است به پاکی می ستایند(1)

سوره 62: الجمعة

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))


جوان گفت:

 ((اگرآن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود،پادشاهی را به در خانه ام آورد چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))


پس از متن :  ای الله، لیاقت بندگی راستین را از این بنده حقیرت دریغ نکن!

منبع: پرواز به سوی موفقیت

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 23:59 توسط بهرنگ |
سگی بگذار ، ما هم مردمانیم...

ای بزرگ ترین


أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا

فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ

فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ

إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ ﴿8﴾

آيا آن كس كه زشتى كردارش براى او آراسته شده و آن را زيبا مى‏بيند

خداست كه هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند

پس مبادا به سبب حسرتها بر آنان جانت برود

 قطعا خدا به آنچه مى‏كنند داناست (8)

سوره  فاطر


انجیل شریف برنابا
فصل ۱۲۸
(۱۱)دو مرد رو به هیکل بر شدند اینجا تا نماز گزارند یکی از ایشان فریسی ( روحانی نما) و دیگری گمرکچی ( باجگیر حکومت) بود
(۱۲) پس فریسی نزدیک معبد شد دعا کرد و روی بالا کرده گفت شکر میکنم ترا ای پروردگار خدای من
که من مثل باقی مردم خطاکار که هر گناهی را مرتکب میشوند نیستم
(۱۳) و نه مثل این گمرکچی خصوصا زیرا که در هفته دوبار روزه میگیرم و ده یک انچه بدست می آورم می دهم
(۱۴)اما گمرکچی پس دور ایستاد و در حالتیکه سوی زمین خم شده
(۱۵)و سر بزیر انداخته دست به سینه زده گفت ای پروردگار من لیاقت این ندارم که رو به آسمان یا معبد تو فرا کنم زیراکه بسیار خطا کرده ام پس به من رحم کن
(۱۶)به شما راست میگویم که گمرکچی در هیکل برتر از فریسی فرود آمد زیرا خدای ما او راپاک کرد و خطاهای او را تماما آمرزید
(۱۷)اما فریسی پس از هیکل بیرون شد در حالتیکه از گمرکچی بدتر بود
(۱۸)زیرا که خدای ما او را ترک فرموده و ممقوت داشت اعمال او را

فصل ۱۲۹

(۱)آیا مثلا تبر افتخار میکند بواسطه اینکه درختان انبوه را پی میکند آنجاکه انسان باغی ساخته؟
(۲)نه البته زیرا که انسان هر چیزی را بدست های خود ساخته حتی تبر را
(۳)و تو ای انسان آیا افتخار میکنی که تو کار نیکویی کرده ای و حال آنکه تو را خدای از گل آفریده و به خواست اوست آنچه را تو از نیکویی بجا می آوری
(۴)و برای چه حقیر نشماری خود را مگر نمیدانی که اگر نبود نگهداری خدا ترا از شیطان هر آینه بدتر از شیطان بودی
(۵)مگر نمیدانی که یک خطا خوشروترین فرشتگان را مسخ کرد و بصورت بدترین شیطان مکروهدرآورد؟
(۶)و اینکه کاملترین انسانیراکه به جهان آمد و او آدم است گردانید مخلوق شقاوتمند و او را هدف آنچه ما و سایر ذریه او میکشیم قرار داد ؟
(۷)چه حکمی داری تا به اعتبار آن خود بر حسب خواست خودت زندگانی کنی بدون هیچ ترسی؟
(۸)وای بر تو ای گل که تو بواسطه تکبرت بر خداییکه ترا آفریده خوار شده ای و زیر قدمهای شیطانکه به کمین تو در دیدگاه ایستاده در افتی.

                                                          (اسرارالتوحید)

قصابی گوسفندی خبه شده را نذر خانقاه کرده بود درویشان چند روزی بود چیزی بکار نبرده بودندگرسنگی غالب بود چون بر سر سفره نشستند ابوسعید گفت دست از این طعام بردارید که مردار است قصاب به پای شیخ افتاد و پوزش ها خواستمریدان شیخ را گفتند از کجا دانستی که مردار است

ابوسعید گفت سگ نفس عظیم رغبت میکرد.


گرگ

گفت دانایی که گرگی خیره سر            هست پنهان در نهاد هر بشر

           لاجرم جاریست پیکاری سترگ            روز و شب مابین این انسان و گرگ

       زور بازو چاره این گرگ نیست            صاحب اندیشه داند چاره چیست

           ای بسا انسان رنجور پریش               سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

        وی بسا زورآفرین مرد دلیر                   هست در چنگال گرگ خود اسیر

 هرکه گرگش را دراندازد به خاک                رفته رفته میشود انسان پاک

         وآن که از گرگش خورد هردم شکست            گرچه انسان مینماید گرگ هست

     وآن که با گرگش مدارا میکند                 خلق و خوی گرگ پیدا میکند

       در جوانی جان گرگت را بگیر                     وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر که باشی همچو شیر                 ناتوانی در مصاف گرگ پیر

  مردمان گر یکدگر را می درند                       گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست اینسان دردمند          گرگ ها فرمانروایی میکنند

   وآن ستمکاران که با هم محرم اند                 گرگ هاشان آشنایان هم اند

     گرگ ها همراه و انسان ها غریب               با که باید گفت این حال عجیب؟


P.S: ای یگانه عشق جاوید من ، کوچکترین بندگانت بسویت زاری میکند:

عزیزم، اگر خواست تو بر این قرار گرفت که گناهی از من سر زند آنرا در نظرم زیبا

قرار نده تا  گرگ درونم ذره ذره جان دهد.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 23:35 توسط بهرنگ |
تو را من چشم در راهم ، شباهنگام...

 ای شنونده ترین نجوای شباهنگام دل عاشقانت


يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ ﴿1﴾

اى جامه به خويشتن فرو پيچيده (1)

قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿2﴾

به پا خيز شب را مگر اندكى (2)

نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا ﴿3﴾

نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه (3)

أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا ﴿4﴾

يا بر آن بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان (4)

تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ  تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم
تو را من چشم در راهم .

شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم...


قربونت برم خدا که چقدر بندگانت برای تو عزیزند و تو چقدر بین انها غریبی رو زمین.

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 22:30 توسط بهرنگ |
کلام کلمه زنده خدا درباره اشک خدا

ای همیشگی ترین همراه


 

انجیل شریف برنابا



((فصل ۱۹۹))



(۱) همانا که خدا چندان غنی است در رحمت خود حتی اینکه یک قطره اشک از کسیکه نوحه میکند به تاسف خشم آوردن بخود خدای را ،همه دوزخ را خاموش میکند به آن رحمت بزرگی که خدا او را به آن امداد می فرماید با اینکه آبهای هزار دریا اگر پدید شود کفایت نمیکند برای خاموش نمودن شراره ای از زبانه دوزخ!
(۲) پس از اینرو خدا میخواهد از برای خذلان شیطان و اظهار جود خود که به رحمت خود هر عمل صالح را اجری حساب کند برای بنده مخلص خود
(۳) و دوست میدارد از او که این چنین با غیر خود معامله نماید
(۴) اما انسان در خصوص نفس خود پس بر او است که حذر نماید از گفتن " من اجر دارم " زیرا که او به سزای خود خواهد رسید

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 19:43 توسط بهرنگ |
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً خداوندا ! برای دوستت حجت پسر حسن که درودهای تو بر او و بر پدران او باد در این ساعت و در هر ساعتی سرپرست و نگه دار و پیشوا و یاور و راهنما و دیده بان باش تا او را در زمین خودت با میل و رغبت اسکان دهی و او را در آن مدتی طولانی بهره دهی

بالا

یا حق
نوشته های پیشین
  1. میخواهم بهتر زندگی کنم
  2. شهادت آب
  3. شاید این جمعه بیاید، شاید...
  4. نرم نرمک میرسد اینک بهار...
  5. الهی و ربی من لی غیرک
  6. بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است
  7. بغض قناری ها
  8. دروازه بان دل
  9. ای الله، سلطان قلبم تو هستی تو هستی...
  10. سگی بگذار ، ما هم مردمانیم...
  11. تو را من چشم در راهم ، شباهنگام...
  12. کلام کلمه زنده خدا درباره اشک خدا
  13. چرا از مرگ مي ترسيد ؟
  14. قاصدک، هان... ولی،راستی آیا رفتی با باد؟!...
  15. ...::: فزت و رب الکعبه :::...

فهرست
رنگ پشت زمینه:
______________________
برای اینکه بت پرست نباشی،
کافی نیست که بت ها را
شکسته باشی
بایستی خوی بت پرستی را
ترک گفته باشی.

______________________

دوستون دارررررررررررررررررررررررررررررم

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

پيوندهای روزانه


خلقت آسمان ها و زمین *ها!!!*
آیه الکرسی
11 سپتامبر
"19" عدد عشق
تمام پیوندها

نوشته های پیشین


آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386

آرشيو موضوعی


زنگ تفریح

پيوندها


سایت پارس قرآن
ترجمه فارسی قرآن
ترجمه قرآن
تایپ فارسی در اینترنت
قرآن شناسی
نیروانا جان
پریسا جون
نیلوفر جون
آیکا جون
مهربانو جون
احیا جان
نازنین جون
فاتوشی جون
محبوبه جون
انجمن هاي فارس وب

طراح قالب


مرجع وبمسترهای فارسی زبان

امکانان


کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار
جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟









پشتیبانی ۲۴/۷ در یاهو:









free counters
خطاطي نستعليق آنلاين


بدن خاکی ناپاک پست
Powered by BLOGFA.COM
This Template Designed By Bonyanalam
© All Rights Reserved
*
*
*
*